خالی پسر

خالی پسر(۲)
🍒🌱.هرروز اونا رو به جنگل می برد. وعصر به گاوداری می بردتشون. خالی پسر با اون چشای مهربونش به گیل دختر خیره می شد. و گیل دختر قربون صدقه وفای خالی پسر می رفت. تو روزای سرد بارونی و خاکستری پاییزی خالی پسر همراه بوما ، یار گیل دختر شده بودن. چند وقت گذشت که یکهو سر و کله صاحب اصلی خالی پسر پیداش شد. و از گیل دختر خواست که خالی پسرو ببره. گیل دختر کلی التماسش کرد و بزاره خالی پسر پیشش بمونه. اما اون قبول نکرد. و خالی پسر رفت. خالی پسر دلتنگ گیل دختر و بوما بود. و نمیتونست دوریشونو تحمل کنه. پس دوباره فرار کرد. خودشو به گیل دختر رسوند. اما گیل دختر نمیتونست اونو پیش خودش نگه داره.چون اون صاحب داشت. ولی باز با مهربونی خالی پسرو پیش خودش امان داد. خالی پسر دوباره رفت. و اینبار دیگه برنگشت . چون صاحب قبلی حسابی حواسش بود که خالی پسر فرار نکنه. بهار بود. هوا حسابی داشت گرم می شد. که یه روز صبح گیل دختر خالی پسرو دم در خونه دید. ولی خالی پسر دیگه مثل قبل نبود. لاغر و ضعیف شده بود. شده بود پوست و استخون . بعد از رفتنش بعد چند وقت خالی پسر مریض شد. دیگه علاقه به آب و غذا نداشت. اون فقط میخواست پیش گیل دختر باشه. حالش روز به روز بدتر شد. صاحبش هم که دیگه اوضاع رو اینجوری دید . خالی پسرو رها کرده بود. خالی پسر می دونست که وقت چندانی نداره پس دوباره با حال خراب راه خونه گیل دخترو پیش گرفت و خودشو به اون رسوند.
گیل دختر با چشمای گریون به صاحبش زنگ زدو گفت که سگت با حال خراب و مریض پیش من اومده بیا ببرش و به دکتر نشونش بده. اما صاحب خالی پسر گفت که دیگه اونو نمی خواد و خودت ازش نگه داری کن. گیل دختر زنگ زد به دامپزشک . براش غذا و شیر گذاشت. خالی پسر زیر سایه درخت محبوب گیل دختر کمی آب خورد. دامپزشک اومد و بعد کلی معاینه گفت که عفونت تمام بدنش رو گرفته. براش سرم و دارو نوشت. ولی خالی پسر دیگه نفسهای آخرش رو می کشید و سرش بین دستای گیل دختر بود و نگاهش به اون. و آروم چشماشو بست ‌ ونفس آخر رو کشید. گیل دختر گریان و حیران از اینکه خالی پسر چطور با این حالش خودشو به اون رسونده. این همه راه رو اومد پیش گیل دختر که فقط جرعه ای آب بخوره و بعد بمیره. گیل دختر جسد خالی پسرو کنار رودخونه کنار خونه دفن کرد. همونجا که با بوما و اشلی و طلا و گیل دختر
استراحت می کردند. و گیل دختر اسم اونجا رو بهشت گیل دختر گذاشته بود...🍒🌱
#دلنوشته_های_من
یکشنبه ۱۴۰۴/۳/۲۵ ۱۰:۵۳
دیدگاه ها (۲)

🌱🍒صدها گره فتاده به زلف و به کار مندست گره گشای نوازشگر تو ک...

🍒🌱پشت جهان دیده ای روی جهان را ببینپشت به خود کن که تا روی ن...

خالی پسر

#دکلمه_زیبا

سریال کیمیای روح ۲ فصل فصل ۱ : ۲۰ قسمت فصل ۲ : ۱۰ قسمت حتما ...

black flower(p,315)

ببخشید بچه ها یادم میرفت اینجا هم پست بزارم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط